موريتس دو كوتز بوئه ( مترجم : محمود هدايت )

109

مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى )

شهر هم سرايت كرده موجب زلزله‌هاى شديد ميگردد ، اگرچه در مدت اقامت ما تكانى حس نشد ولى غالبا اتفاق ميافتد . بطوريكه اهالى شهر حس كرده‌اند هرچهل سال يك مرتبه زلزلهء شديدى ميآيد كه يك قسمت عمدهء شهر را خراب كرده مجبور مى - شوند از نو بسازند فعلا چهار سال بيشتر بموقع حدوث آن باقى نيست ولى اهالى در كمال آرامى انتظار آن را دارند . از اينرو سرزمين عادت و علاقه به وطن را قياس كنيد ، در اين شهر پيرمردى ديدم كه در زلزلهء قبل پنج روز زير آوار مانده و اتفاقا سلامت جسته است . آب و هواى تبريز فوق‌العاده خوب و براى رفع قطع تب‌هاى مزمن خيلى نافعست . چون درين عمارت تابستانى صندلى ابدا يافت نميشد شاهزادهء عباس ميرزا هم براى حفظ نزاكت ايستاد بعد رو بسفير كرده فرمودند اعضاى سفارت ممكن است باطاق ديگر رفته صرف مبردات كنند ، ژنرال عرض كرد منكه در زحمت نيستم اعضاى سفارت هم نبايد در زحمت باشند . شاهزادهء عباس ميرزا اين جواب را كه قدرى جسورانه بود ابدا به روى خود نياورد و با جمعى از اعضاى سفارت دوستانه بصحبت مشغول شد . بعضى از اعضاى سفارت ميگفتند كه در بيانات ايشان بعضى كلمات برخورنده شنيده‌اند ولى بايد اذعان كرد كه براى شاهزاده‌اى كه خود اول تنگى اطاق را بهانه كرده خواست مؤدبانه از مجالست با اتباع ژنرال خلاص شود بعلاوه از به دو طفوليت كسى غير از اعيان مملكت را آن هم در تالار سلام از صد قدم فاصله به خود نزديك‌تر نديده نميشود گناهى فرض كرد - عباس ميرزا در تمام عمر شايد اين اولين مرتبه‌اى بود كه خود را در اطاقى تنگ با عده‌اى ديده البته چنين پيش‌آمدى براى او ناگوار است . حضرت وليعهد بقدرى در امور خود دقيق است كه مأمورين انگليسى مقيم مملكت را اجازه نميدهد كه جز با كفش راحتى معمول مملكت پا روى فرشهايش نهند و حال آنكه چكمه‌هاى ما علاوه بر پاشنه نعل هم داشت چنين وضعيتى خوش‌آيند ايشان نبوده منتها از لطفى كه نسبت بسفير و همراهانش داشت به روى خود نياورده